International law blog

Cases and News

رای دیوان: کرواسی علیه صربستان

دیوان بین المللی دادگستری رای خود در مورد صلاحیتش در دعوای فوق را صادر کرد. رای دیوان را اینجا و اسناد دعوا را اینجا ببینید.

برای آنانی که پدیده ی «قاعده ی آمره» نظرشان را جلب کرده ، وفور این دعاوی و نحوه ی استدلال اطراف دعوا و نیز دیوان بین المللی دادگستری در این پرونده و به طور کلی پرونده های مرتبط با حق حیات ،خصوصا ژنوسید (مانند پرونده ی تازه ای که گرجستان علیه روسیه ثبت کرد – البته اگر دیوان صالح برای رسیدگی باشد) می تواند مفید باشد.

Advertisements

نوامبر 22, 2008 Posted by | آراء ترافعی, آراءِ محاکم بین المللی, حل و فصل اختلافات بین المللی, خبرها و رویدادها, دیوان بین المللی دادگستری | بیان دیدگاه

یک پرسش تئوریک در مورد دیوان بین المللی دادگستری

چرا دیوان بین المللی دادگستری تمایل دارد تا موجودیت فرم های عرفی و معاهداتی یک قاعده را از یکدیگر متمایز جلوه دهد؟ آیا جز این است که وجود یک قاعده ، از رهگذر وجود ایجاب و الزام به عمل به آن «باید» یا «نباید»ی کشف می شود که از قاعده در معنای مجرد آن بر می خیزد و تفاوتی نمی کند که سوژه های یک نظام ، الزام به اجرای آن قاعده را در چه فرمی پذیرفته باشند تا آن قاعده به وجود آید؟ به بیان دقیق تر به نظر شما ، آیا تفاوتی می کند که دفاع مشروع حسب آنکه از منظر ماده ی 51 منشور ملل متحد شناسایی شود و یا آنکه قاعده ای عرفی تلقی گردد همچنان قاعده ی دفاع مشروع است؟

این سوال از آنجا ناشی می شود که دیوان در رای نیکاراگوئه بیان می دارد :

178. There are a number of reasons for considering that, even if two norms belonging to two sources of international law appear identical in content, and even if the States in question are bound by these rules both on the level of treaty-law and on that of customary international law, these norms retain a separate existence.

179. It will therefore be clear that customary international law continues to exist and to apply, separately from international treaty law, even where the two categories of law have an identical content.

خصوصا آنکه خود دیوان در همان رای نیز یاد آور می شود:


«It is of course axiomatic that the material of customary international law is to be looked for primarily in the actual practice and opinion juris of States, even though multilateral conventions may have an important role to play in recording and defining rules deriving from custom, or indeed in developing them.» (Continental Shelf (Libyan Arab Jarnahiriyu/ Malta), I. C.J. Reports 1985, pp. 29-30, para. 27.)

نوامبر 17, 2008 Posted by | آراءِ محاکم بین المللی, دیوان بین المللی دادگستری, طرح پرسش | 2 دیدگاه

نشانه های حقوقی در مناقشه قفقاز

در حالیکه من فکر می کردم با نوشته ای در مورد قاچاق انسان و (یا به قول خودم تجارت انسان!) اولین نوشته ام در این وبلاگ را آغاز خواهم کرد، وسوسه موضوع مهمی مثل مناقشه روسیه و گرجستان من را هم مثل دوست عزیزم امین قنبری گرفتار کرد.    ( بلاخره پیاده رویهای مشترک هر از گاهی شبانه مشترکاتی را هم به دنبال دارد!). البته باز مثل امین قنبری من هم فکر می کردم «نوشتن {حقوقی} در این مورد کمی زود است و باید منتظر استدلالات حقوقی اطراف قضیه هم بود» ، امابعد از گذشت 7 روز از شروع درگیریها ظاهراً به میمنت و مبارکی به تدریج ردپای استدلالات حقوقی هم در گفتار و رفتار متخاصمان هویدا می گردد( البته اگر شما هم مثل من اتهامات لفظی و بدون پشتوانه حقوقی گذشته را کنار بگذارید).

جدیدترین یاداشت Chris Borgen روی opinio juris خبر از گمانه زنیهایی قوی از احتمال تقدیم دادخواستی توسط گرجستان علیه روسیه در ICJ به اتهام تصفیه نژادی می دهد. در حالیکه گمانه زنی دیگر خبر از شکایت علیه روسیه در دیوان بین المللی کیفری ICC دارد، آن هم به علت ارتکاب ژنوسید در منطقه آبخازیا از سال 1992. البته از سوی دیگر طرف روسی هم بی کار نمانده و احتمال آن می رود که در ICC و European Court of Human Rights علیه گرجستان طرح دعوا کند.

این همانجاییست که استثنائاً من با دوست عزیزم امین قنبری مخالف می شوم که روسیه غول خفته ای است که هیبت آن خطرناک تر از همتای آمریکاییش می نماید. چراکه اولاً همانطور که گفتم نشانه هایی از تغییر رویکرد این کشور و چرخش به سمت محاکم بین المللی به چشم می خورد. این را هم اضافه کنم که در 10 آگوست، کمیسیونر روسی حقوق بشر خواستارتشکیل دیوانی بین المللی در اوستیای جنوبی شده بود. ثانیاً خوب است من و امین و یا دیگر دانشجویان حقوق بین الملل که این مطالب را می خوانند، دلایل محکمی بیاوریم که اقدام روسیه عملی فراتر از آنی است که توسط آمریکا و متحدانش در مورد کوزوو و جدایی آن از صربستان صورت گرفت( البته این دعوت به همکاری است و من خودم اصراری به یکسان بودن این دو اتفاق ندارم و دوست دارم استدلال دوستان را بشنوم). این نکات را هم در نظر بگیرید که 90% ساکنین اوستیای جنوبی پاسپورت روسی دارند، طبق اخبار در حمله گرجستان 10 نیروی حافظ صلح روسی کشته شده اند و نیز روسیه به عنوان حافظ صلح در اوستیا حق دفاع از جمعیت اوستیای جنوبی را برای خود محفوظ می داند.( گر چه برای توجیه عمل خود) ثالثاً در مورد تأثیر اتفاقات یاد شده بر کشورمان هم  نفع یا ضرر اتفاق رخ داده، نیاز به تحلیل بیشتری دارد. اولین نتیجه می تواند شکاف بیشتر بین روسیه و امریکا در پرونده هسته ای ایران باشد. چرا که هر چه باشد «ساکاشویلی» بخت برگشته به اتکای دلار و تجهیزات امریکایی، «هل من مبارز» طلبیده و نمونه بارز دندان قوروچه دو ابر قدرت را می توان در درگیری لفظی «زلمای خلیل زاد» و «ویتالی چورکین»، سفرای امریکا و روسیه در سازمان ملل یافت که اولی روسیه را به تلاش برای تجاوز به خاک گرجستان و تغیی دولت آن متهم می کرد و دومی با به رخ کشیدن نمونه هایی چون صربستان، سومالی، افغانستان و عراق، تأکید داشت که تغییر رژیم یک شیوه امریکایی است. این را هم انکار نمی کنم که به هرحال به علت ظرفیت محدود طرف روسی در مواجهه با امریکا، امکان توافقات پشت پرده خلاف انتظار ما هم وجود دارد. گر چه در مورد مناقشه اخیر تاکنون برگ بنده در دست روسیه بوده و طرف امریکایی هم به رغم حمایت رسانه ای و حتی تهدید روسیه به صدور قطعنامه شورای امنیت، حتماً به متحد کوچک خود متذکر شده که با این یک مورد را با دم شیر بازی کرده!

نکته آخر هم اینکه در جایی خواندم که در صد بالایی از  مردم اوستیا خود را از اقوام ایرانی می دانند. حال که از ما جز تحلیل حقوقی( آن هم از نوع آبکیش!!!) کاری بر نمی آید، حداقل می توانیم در راستای آموزه های دروس حقوق بشرمان، برای هم نژادهایمان دعا کنیم!

اوت 13, 2008 Posted by | آراءِ محاکم بین المللی, حقوق مخاصمات مسلحانه, حقوق بین الملل کیفری, خبرها و رویدادها, دیوان بین المللی دادگستری | 2 دیدگاه

The United States and the International Court of Justice: Coping with Antinomies

مقاله ی جدید Sean Murphy با عنوان فوق که به تازگی روی SSRN eLibrary قرار گرفته را می توانید اینجا مطالعه کنید.

این روزها همکاری ایالات متحده با نهادهای قضائی بین المللی به موضوعی حاد و جذاب بدل شده ؛ پس از پرونده ی Lagrand (دیدگاه) ایالات متحده به تازگی با دردسر مشابهی در موردی مشابه ، یعنی پرونده ی Avena روبرو شده است. موضوع اصلی در هر دو مورد همکاری ایالات متحده با ارکان قضائی بین المللی در جهت الزامات حقوقی حاکم بر عملکرد آن کشور است.

به هر روی مقاله ی مورد نظر می تواند در این راستا مفید باشد. امید است در اولین فرصت نوشتاری کوتاه در مورد محتوای پرونده ی Avena تهیه و ارائه گردد. برخی از یادداشت های نویسندگان opinio Juris را می توانید اینجا ببینید.

ژوئیه 22, 2008 Posted by | کتاب ها و مقالات روز, آراءِ محاکم بین المللی, خبرها و رویدادها, دیوان بین المللی دادگستری | بیان دیدگاه