International law blog

Cases and News

After the battle in Gaza

After the battle in Gaza, TV news and news agencies websites were filled with interviews and reviews on possibility of bringing a case against Israel for its militants war crimes, for instance through ICC mechanism. Recently, Julian Ku made a post on Opinio Juris website under the name Asymmetric Legal Enforcement in Gaza; in that writing, Ku correctly cleared out that there would be no chance to prosecute any possible crimes under the current legal order of the ICC, and that such possible violations have to be charged through the domestic judicial systems of the conflicting parties; since Hamas does not welcome any accusation against its members for their probable war crimes, and since Israel is a government with transparent judicial system, because of this asymmetric bureaucratic difference «it is almost certainly true that Israelis actually face the possibility of legal punishment, whereas it seems fairly clear that no Palestinan does».

Letting aside the truthfulness of such a plea, I would like to use this opportunity to develop my perspective from a different angel to the problem of Gaza that stays still.

Whilst international law does not allow seizure of territory by use of (military) force, and it is one of the reasons that international law has its current stability, yet Israel has shown its reckless disrespect for this rule, and threat and use of military force has become a pivotal instrument to serve ends of that state’s foreign policy. In writer’s view, if there is any sort of asymmetric legal enforcement in Gaza, in the first place, it is due to continuance of occupation of Palestinian territory and keeping a vast amount of population under the siege in Gaza by Israel.

Of course writer of these lines does not intend to defend brutal and inhuman policy of attacking civilians by any of the parties to the conflict; Israel clearly uses Israeli population to stabilize its control over the occupied region (which is vividly against jus post bellum and the responsibility of occupying power), and it has been claimed that Hamas uses human shield; regarding the situation with Israel, words fallen short to describe Israel government’s disrespect of international rules, but as this written piece is concerned about the other party, if being a National Liberation Movement has any meaning at all, it has to be bloomed in the peaceful manner of the movement and its methods of endeavor.

Here I have a question to put forth for all the readers, (probably including some of the professors that I know): International law, for recognition of internal insurgency used to deem the respect for laws on the battle-field as a necessary element;

Is this sine qua non for an armed group to respect Humanitarian law and Jus in Bellum to be recognized as a National Liberation Movement?(of course no matter the answer to this question is, that would have no effect on Israel obligations for congruence with IHL)

If any international consensus exists on the mere problem of formation of a Palestinian state, it has to come true in the first step, to dry out roots of violence in the future and then to prosecute offenders of the both sides; as far as I can remember the UN Security Council is the responsible and principal organ for such a mandate. Establishment of and independent, international commission of inquiry has been deemed essential in this respect by Human Rights Watch.

Irony is: what Israel has been a barrier for, that is, formation of the State of Palestine, now has become a barrier for countering Palestinians engaged in targeting Israeli civilians through international organizations; the Human Rights Council therefore has omitted Palestinian side from the inquiry.

Advertisements

فوریه 23, 2009 Posted by | حقوق مخاصمات مسلحانه, حقوق بین الملل کیفری, حقوق بشر دوستانه | بیان دیدگاه

Combatants and the Combat Zone

در ارتباط با موضوعات targeted killing و دفاع مشروع در قبال گروه های مسلح نامتعارف، خواندن مقاله ی فوق مفبد به نظر می رسد؛ بحث میدان جنگ و عدم مشروعیت هدف قرار دادن رزمنده خارج از آن، و نیز موضوع جنگ های نامتقارن مباحث مرتبط به شمار می رند.

دوستانی که نوشته های Mary Ellen O’Connell را دنبال کرده اند و با دیدگاه اصولی و معتدل او آشنا هستند احتمالا از خواندن این نوشته نیز لذت خواهند برد. (حقیر خود هنوز فرصت نکرده ام).

فوریه 11, 2009 Posted by | کتاب ها و مقالات روز, حقوق مخاصمات مسلحانه, حقوق بشر دوستانه, دانشگاهی | بیان دیدگاه

یک پرسش روابط بین المللی

این برای حقوقدان و سیاست شناس بین المللی امری بدیهی است که تاسیسات حقوقی نقش قابل توجهی در تمشیت مسائل مرتبط با سیاست خارجی هر دولت بازی می کنند ؛ از همین روی  برخی از حقوقدانان ، حقوق بین الملل را مطلقا تابعی از امور سیاسی و نیازها و ضرورت های سیاسی و اقتصادی بین الملل به شمار می آورند. از میان ناظران روابط بین المللی ، این رابرت کوهین است که در فرض «وجود دو دیدگاه» حقوقدانان بین المللی را به دو دسته ی ابزارگرا instrumentalist و حقوق گرا legalist تقسیم می کند ؛ دسته ی متقدم مصادیقی چون وابستگان مکتب New Haven و یا آن دسته از حقوقدانان که به بیان یان برانلی Ultra Positivist به شمار می روند داشته و از میان طرفداران گرایش دوم می توان به ساختارگرایان فرانسوی (که اصلی ترین گرایش حقوق بین المللی در ایران نیز هستند) اشاره کرد. حال سوال اینجاست : اگر جزء گروه نخست باشیم و بپذیریم که حین شکل گیری یک قاعده حقوق بین المللی ، مشاوران حقوقی دولت ها و دکترین هایی که در دانشکده های حقوق و مدارس روابط بین الملل تدرییس می شوند می توانند در تغییر و یا استحکام عملکرد دولت ها برای ساختن یک قاعده نقش بازی کنند ، آیا نظریه ی دفاع مشروع پیش دستانه preemptive می تواند نیازها و ضرورت های دفاعی دولت ایران را برآورده سازد ؟ به بیان دیگر چنانچه بپذیریم که این دکترین (که خاصه جایگاه خود را در عملکرد دولت ها نیز بازیافته و به نظر می رسد ایران نیز کمابیش به آن متمایل است) برای مقابله با گروه های مسلح غیر دولتی در حال شیوع است ، کدام موضع را برای دولت ایران توصیه می کنید : تائید و تشریک مساعی با کشورهای عمل کننده به دکترین برای شکل دادن به قاعده و تاثیر گذاشتن بر دینامیک رژیم دفاع مشروع در این موج جدید (برای اعمال دفاع مشروع علیه بازیگران غیر دولتی مسلح) ، یا پافشاری بر مواضع ایستای حقوق بین الملل مبنی بر ممنوعیت استفاده از زور در مقام دفاع مشروع علیه بازیگران غیر دولتی (ن.ک رای دیوار پاراگراف 139) و تردید در امکان دست یازیدن به دفاع مشروع در صورت بروز و وجود خطر قریب الوقوع ، یعنی دفاع پیش دستانه؟

برای پاسخ گفتن به این پرسش طبعا باید امور واقعی که ایران در سیاست دفاعی خود با آن دست به گریبان است در نظر گرفت ؛ از این جمله می توان به وجود گروه های مسلح مشغول به قاچاق مواد مخدر در مرزهای شرقی، گروه های قومی شورشی احتمالی ، گروه های مسلح سیاسی و در نهایت القاعده به عنوان یک گروه مسلح رادیکال سنی با رویکرد تروریستی که دشمن بالقوه ی مسلمانان غیر عرب غیر سنی به شمار می رود اشاره کرد . هر یک از گروههای مسلح فوق زمانی موضوع این پرسش قرار می گیرند که در خاک کشوری دیگر مقیم باشند و از آن سرزمین حملاتی را علیه خاک ایران هدایت کنند و بخواهیم به این وسیله امکان ورود به خاک همسایه برای سرکوب آنان را از نظر حقوقی توجیه کنیم.

پاسخ به این پریسش می تواند در چهارچوب یک پایان نامه ی بین رشته ای ممکن شود. فاکتورهای مهم در این میان به این قرار قابل فهرست هستند:

1) موضوع تروریزم (قطعنامه های 1368 و 1373 شورای امنیت): تروریستی بودن عملکرد این گروه ها می تواند راهروهای استفاده از زور را مستندا به دو قطعنامه فوق فراخ تر کند.

2) امکان استفاده کشورهای دیگر از همین دکترین برای ورود موقت به خاک کشور ایران : چه میزان این احتمال را قوی می بینید ؟ آیا کشورهای همسایه قدرت نظامی کافی برای ایجاد تهدیدی از این دست علیه  ایران را دارا هستند؟

3) رژیم های دفاعی جمعی که بین ایالات متحده و کشورهای همسایه در حال شکل گیری است : آیا این پیمان ها می توانند راهی برای ورود نیروه های نظامی ایالات متحده به خاک ایران برای سرکوب گروه های مسلح و تروریستی که ممکن است ادعا شود موقتا به خاک ایران پناه آورنده اند فراهم کنند؟

4) ایجاد رژیم های امنیتی موازی از سوی ایران با کشورهای همسایه در مقابل رژیم های فوق الذکر چه میزان در خنثی کردن احتمال بروز مورد سوم موثر خواهد بود؟

اکتبر 4, 2008 Posted by | حقوق مخاصمات مسلحانه, دفاع مشروع, دانشگاهی, طرح پرسش, عرف | 6 دیدگاه

Preemptive Attacks On Iran’s Nuclear Facilities? Double Trouble

نوشته ای از این نویسنده با عنوان فوق روی SSRN قرار گرفت . از آنجا که این مقاله هنوز در ژورنال خاصی طبع نگردیده ، نظرات شما در ارتباط با تکمیل آن مورد استقبال نویسنده قرار خواهد گرفت.

این نوشتار می کوشد تا پاسخی باشد به دو پرسش: نخست آیا حمله پیشدستانه به تاسیسات هسته ای یک کشور غیر مسلح به سلاح هسته ای توسط کشوری دیگر ، تحت حقوق جاری بین الملل در زمینه ی استفاده از زور مجاز است؟ ؛ دوم ، آیا حمله ای متعارف علیه یک تاسیس هسته ای چنانچه آثار مخرب هسته ای برای محیط زیست ، افراد انسانی و نهایتا تمامیت ارضی و استقلال سیاسی دولت هدف را در وزنی که از حمله ای هسته ای انتظار می رود در پی داشته باشد می تواند یک حمله ی هسته ای تلقی شود ؟ و چنانچه پاسخ به پرسش اخیر مثبت بود ، مسئولیت جامعه ی بین المللی و شورای امنیت سازمان ملل متحد به عنوان رکن اصلی حفظ صلح و امنیت بین المللی در قبال این تهدید یا عمل تجاوز چیست؟

پاسخ به پرسش نخست منفی ؛ دوم مثبت ، و نهایتا چنانچه از آن بحث خواهد شد ، پنج عضو دائم شورای امنیت و مسلح به سلاح هسته ای بطور انفرادی مسئول و ملزم به یاری رساندن به کشور هدف می باشند.

سپتامبر 23, 2008 Posted by | قطعنامه ها, مقاله ها و کتاب ها, مسئولیت سازمان های بین المللی, کتاب ها و مقالات روز, توسل به زور, حقوق بین الملل محیط زیست, حقوق بشر دوستانه, دفاع مشروع, سازمان های بین المللی, شورای امنیت | ۱ دیدگاه

کارگاه تابستانی دانشگاه هاروارد

ILR از منتشر شدن پیش نویس های مقالات کارگاه تابستانی دانشگاه هاروارد خبر داد ؛ عنوان و لینک مقالات به این ترتیب درج گردیده بود:

  • Jeremy Waldron (New York Univ. – Law), Cruel, Inhuman, and Degrading Treatment: The Words Themselves

اوت 21, 2008 Posted by | نظریه های حقوقی, کتاب ها و مقالات روز, حقوق مخاصمات مسلحانه, دانشگاهی | بیان دیدگاه

آتش بس و ادامه راه

سرانجام تلاشهای نیکلا سارکوزی رئیس جمهور فرانسه، ریاست دوره ای اتحادیه اروپا، به تنظیم یک موافقتنامه یک صفحه ای انجامید. تعجبی ندارد که در هنگام امضا، خود سارکوزی جمله ای به این مضمون بر زبان آورد که این موافقتنامه سندی برای آتش بس است و نه تضمین کننده یک صلح پایدار؛ چراکه این توافقنامه، اگر واژه های قرن بیستمی نظیر استفاده از زور، کمکهای بشردوستانه و نیروهای حافظ صلح را کنار بگذاریم ، خاطرات موافقتنامه های استعماری قرن 18و 19 را برایمان زنده می کند و تنها چیزی که از عهدنامه ترکمانچای خودمان کم دارد این است که ملاحظات عصر جدید اجازه ضمیمه کردن خاک طرف مقابل را به روسها نمی داده است. ( وعده های آمریکا برای حمایت از گرجستان را که فراموش نکرده اید؟!!!)

اولین نکته آن است که هر چند بحث خود مختاری اوستیای جنوبی از زمان فروپاشی شوروی و نیز در پی مناقشات سال 1992 و استقرار نیروهای حافظ صلح همواره محل مناقشه بوده است، اما به هر حال در عرف بین الملل قسمتی از خاک گرجستان محسوب می شود. این در حالی است که در هیچ پاراگرافی از این معاهده 6 بندی، چنانچه در موافقتنامه های اینچنینی مرسوم است، صحبتی از حفظ یکپارچگی گرجستان به عنوان کشوری که مناقشات در خاک آن جریان دارد به میان نیامده است. مطلب کاملتر، بویژه تفاوت بند 4و 5 موافقتنامه در اشاره به نیروهای گرجی و روسی که از دسته دوم به عنوان حافظان صلح یاد کرده را می توانید در نوشته ای از Chris Borgen با این عنوان بخوانید: «Parsing the Georgian Peace_Fire Agreement«

من تنها توجه شما را به یک نکته جلب می کنم و اینکه آیا چنین توافقنامه ای می تواند مصداقی از ماده 52 عهدنامه 1969 وین در مورد معاهدات باشد؟ ماده 52 در میان مواد قبل و بعد از خود که به موارد بی اعتباری معاهدات پرداخته اند، مورد اجبار یک کشور به انعقاد یک معاهده به وسیله تهدید یا زور را بیان کرده است. بحث آن است که مصادیق این تهدید یا زور چیست و آیا آنچه بر سر گرجستان رفته است، مشمول این ماده می شود یا خیر؟

در آخر نوشته ام می خواهم یک مشق شب برای خود و دوستان حقوق بین المللیم تعیین کنم( البته اگر جسارت مرا به بزرگی خود ببخشند!). در ابتدای نوشته ذکر آن رفت که موافقتنامه 6 بندی مذکور ابتدای راه است و قطعاً برای ایجاد یک صلح پایدار در منطقه مکانیسمهای کارآمدتری( البته از نوع حقوق بین المللیش) نیاز است. حال سؤال من از دوستان این است که در تعیین هرگونه مکانیسم بین المللی خواست مردم اوستیای جنوبی چه نقشی خواهد داشت؟ در مورد مناطق استعماری در حقوق بین الملل قاعده محکمی وجود دارد که تعیین سرنوشت آنها پس از استعمارزدایی با مردمانشان است. اما در مواردی چون اوستیا و یا کبک که خارج از بحث استعمارزدایی قرار دارند، مناقشه از آنجا ناشی می شود که در جمله » حق مردمان برای تعیین سرنوشت» مردمان تنها شامل ساکنان مناطق جدایی طلب می شود یا کل مردمان سرزمین اصلی مثل گرجستان یا کانادا. برای شروع می توانید از اینجا آغاز کنید.

اوت 17, 2008 Posted by | حقوق مخاصمات مسلحانه, خبرها و رویدادها | ۱ دیدگاه

نشانه های حقوقی در مناقشه قفقاز

در حالیکه من فکر می کردم با نوشته ای در مورد قاچاق انسان و (یا به قول خودم تجارت انسان!) اولین نوشته ام در این وبلاگ را آغاز خواهم کرد، وسوسه موضوع مهمی مثل مناقشه روسیه و گرجستان من را هم مثل دوست عزیزم امین قنبری گرفتار کرد.    ( بلاخره پیاده رویهای مشترک هر از گاهی شبانه مشترکاتی را هم به دنبال دارد!). البته باز مثل امین قنبری من هم فکر می کردم «نوشتن {حقوقی} در این مورد کمی زود است و باید منتظر استدلالات حقوقی اطراف قضیه هم بود» ، امابعد از گذشت 7 روز از شروع درگیریها ظاهراً به میمنت و مبارکی به تدریج ردپای استدلالات حقوقی هم در گفتار و رفتار متخاصمان هویدا می گردد( البته اگر شما هم مثل من اتهامات لفظی و بدون پشتوانه حقوقی گذشته را کنار بگذارید).

جدیدترین یاداشت Chris Borgen روی opinio juris خبر از گمانه زنیهایی قوی از احتمال تقدیم دادخواستی توسط گرجستان علیه روسیه در ICJ به اتهام تصفیه نژادی می دهد. در حالیکه گمانه زنی دیگر خبر از شکایت علیه روسیه در دیوان بین المللی کیفری ICC دارد، آن هم به علت ارتکاب ژنوسید در منطقه آبخازیا از سال 1992. البته از سوی دیگر طرف روسی هم بی کار نمانده و احتمال آن می رود که در ICC و European Court of Human Rights علیه گرجستان طرح دعوا کند.

این همانجاییست که استثنائاً من با دوست عزیزم امین قنبری مخالف می شوم که روسیه غول خفته ای است که هیبت آن خطرناک تر از همتای آمریکاییش می نماید. چراکه اولاً همانطور که گفتم نشانه هایی از تغییر رویکرد این کشور و چرخش به سمت محاکم بین المللی به چشم می خورد. این را هم اضافه کنم که در 10 آگوست، کمیسیونر روسی حقوق بشر خواستارتشکیل دیوانی بین المللی در اوستیای جنوبی شده بود. ثانیاً خوب است من و امین و یا دیگر دانشجویان حقوق بین الملل که این مطالب را می خوانند، دلایل محکمی بیاوریم که اقدام روسیه عملی فراتر از آنی است که توسط آمریکا و متحدانش در مورد کوزوو و جدایی آن از صربستان صورت گرفت( البته این دعوت به همکاری است و من خودم اصراری به یکسان بودن این دو اتفاق ندارم و دوست دارم استدلال دوستان را بشنوم). این نکات را هم در نظر بگیرید که 90% ساکنین اوستیای جنوبی پاسپورت روسی دارند، طبق اخبار در حمله گرجستان 10 نیروی حافظ صلح روسی کشته شده اند و نیز روسیه به عنوان حافظ صلح در اوستیا حق دفاع از جمعیت اوستیای جنوبی را برای خود محفوظ می داند.( گر چه برای توجیه عمل خود) ثالثاً در مورد تأثیر اتفاقات یاد شده بر کشورمان هم  نفع یا ضرر اتفاق رخ داده، نیاز به تحلیل بیشتری دارد. اولین نتیجه می تواند شکاف بیشتر بین روسیه و امریکا در پرونده هسته ای ایران باشد. چرا که هر چه باشد «ساکاشویلی» بخت برگشته به اتکای دلار و تجهیزات امریکایی، «هل من مبارز» طلبیده و نمونه بارز دندان قوروچه دو ابر قدرت را می توان در درگیری لفظی «زلمای خلیل زاد» و «ویتالی چورکین»، سفرای امریکا و روسیه در سازمان ملل یافت که اولی روسیه را به تلاش برای تجاوز به خاک گرجستان و تغیی دولت آن متهم می کرد و دومی با به رخ کشیدن نمونه هایی چون صربستان، سومالی، افغانستان و عراق، تأکید داشت که تغییر رژیم یک شیوه امریکایی است. این را هم انکار نمی کنم که به هرحال به علت ظرفیت محدود طرف روسی در مواجهه با امریکا، امکان توافقات پشت پرده خلاف انتظار ما هم وجود دارد. گر چه در مورد مناقشه اخیر تاکنون برگ بنده در دست روسیه بوده و طرف امریکایی هم به رغم حمایت رسانه ای و حتی تهدید روسیه به صدور قطعنامه شورای امنیت، حتماً به متحد کوچک خود متذکر شده که با این یک مورد را با دم شیر بازی کرده!

نکته آخر هم اینکه در جایی خواندم که در صد بالایی از  مردم اوستیا خود را از اقوام ایرانی می دانند. حال که از ما جز تحلیل حقوقی( آن هم از نوع آبکیش!!!) کاری بر نمی آید، حداقل می توانیم در راستای آموزه های دروس حقوق بشرمان، برای هم نژادهایمان دعا کنیم!

اوت 13, 2008 Posted by | آراءِ محاکم بین المللی, حقوق مخاصمات مسلحانه, حقوق بین الملل کیفری, خبرها و رویدادها, دیوان بین المللی دادگستری | 2 دیدگاه

قهر روسیه و عاقبت استثتنائات منع توسل به زور

مدتی قابل توجه از تاریخ آخرین نوشته روی بلاگ می گذرد. این تاخیر طولانی نتیجه ی : 1) وفور و سرعت اخبار ، 2) تنبلی حقیر و مشغله ی دوستان و 3) نهایتا نوشتن چیزهای دیگر به جای بلاگ بود! به هر حال … در کنار وقایعی چون رای دوباره ی حمدان و موضوع مذاکرات هسته ای ایران و تحریم های جدید اروپا و انطباقشان با تعهدات بین المللی این کشورها و اجرای مجازات اعدام از سوی مقامات ایالت تکزاس در پرونده ی Avena در 5 آگوست که پس از مورد Lagrand یک خطای بین المللی دیگر را در  کارنامه ی ایالات متحده ی امریکا رقم زد ، از این حادثه ی اخیر نمی توانستم بگذرم : حمله ی روسیه به گرجستان.

جورج برنارد شاو نوشت : «قدرت بشر را فاسد نمی کند ، این ابلهان هستند که چون قدرت را در دست گیرند آن را به فساد می کشند». این حقیقتی است که قدرت های بزرگ و کوچک حاکم بر سیاره آن را بارها و بارها به شهروندان خودشان و دیگر سیاره نشینان ثابت کرده اند. پس از ویلسون ، جنگ دوم جهانی و توحش فاشیست ها در کشتار بسیاری از ما سیاره نشینان،  نخستین بهانه برای پوزش خواهی از آرمان های ویلسونی و باز کردن قلاده ی جنگ طلبان از سوی سیاستمداران و باز گذاشتن دست آنان برای توسل به جنگ به حساب می آید ؛ کافی است عمق فاجعه را در حمله به هیروشیما و درسدن آلمان ببینید. به هر حال در این سوی عالم ، غول خطرناک تری در حال بیدار شدن است که به مراتب از قدرت های دیگر در این جهان ترسناک تر به نظر می رسد ، زیرا :

1) روسیه به ما خیلی نزدیک است و از این جهت هزینه های مخاصماتی که او بر می انگیزد برای ما هم قابل توجه خواهد بود ، حتی اگر هرگز به ما حمله نکند ؛ نمونه ی این هزینه ها هرج و مرج در منطقه ، هجوم پناهجویان به کشورهای همسایه ، افزایش ریسک سرمایه گذاری است.

2) غول نظامی روسیه هیبت مردی را دارد قوی هیکل و بلوغ سیاسی کودکی که هنوز رشید نشده ؛ نگاه کنید به مناقشه ای که در ساحت سیاست داخلی تحمل می کند و بسته بودن دولت در این کشور که آن را از قید و بند نظارت نهادهای دموکراتیک می رهاند.

3) غرب وحشی از چندی پیش در منطقه حضور دارد و به این زودی ها هم مایل به رفتن نیست ؛ حال تصور کنید عاقبت کشورهایی که در منطقه برای حفظ صلح و مهیا کردن شرایط برای توسعه می کوشند با سرشاخ شدن دو نیروی فوق الذکر چه خواهد بود؟ کوته بینانه است که تصور کنیم در صورت نزدیکی وقوع چنین رخدادی سیاست خارجی این کشورها قابلیت بازی چندانی برای آشتی دادن نیروهای متخاصم داشته باشد.

4) روسیه ، لااقل تا آنجا که به حقوق بین الملل مربوط می شود ، دولتی چندان دوست داشتنی نیست . حق وتو دارد و تا کنون حتی یک بار هم نزد دیوان بین المللی دادگشتری حاضر نشده است ( شاید هم شده و حقیر خبر ندارد – اصلاح بفرمائید لطفا) که نویسنده آن را به حساب بی اعتنایی آن کشور به ترتیبات بین المللی حل و فصل اختلافات و از آن بدتر اساسا نفس وجود سازمان های بین المللی می گذارد. این مورد اخیر لااقل تا قبل از فروپاشی بودن تردید ایرادی وارد بود.

به هر روی مناقشه ی گرجستان موضوع جدیدی نبوده و پیش از این نیز توسط حقوقدانان بین المللی ، ترس احتمال اتکای روسیه به مستندات نه چندان محکم در حقوق بین الملل مانند حق تعیین سرنوشت و یا مداخله ی نظامی بشردوستانه برای توسل به جنگ، ابراز شده بود. این ترس امروز به فعل رسیده است.

آنچه در این میان اهمیت دارد تجاوز خواندن عمل روسیه از سوی دولت گرجستان است که بر جذابیت امر برای حقیر می افزاید. در هر صورت از آنجایی که در حال ، نوشتن در این مورد کمی زود است و باید منتظر استدلالات حقوقی اطراف قضیه هم بود ، به زودی نوشته های دیگری در این باره پست می کنم و از دوستانی که راجع به jus ad bellum مشغول خواندن و نوشتن هستند خواهمشندم تا در این امر یاری برسانند. قابل ذکر است دوستانی که برای نوشتن پایان نامه دورخیر کرده اند می توانند به جای پرداختن به کلیات تکراری ، موضوعاتی از این دست را انتخاب کنند .

شما را دعوت می کنم به خواندن یادداشت Chris Borgen روی opinio juris؛ من تردید ندارم بین حقوقدانان امریکایی ، این مورد یکی از مناسب ترین حقوقدانان برای رجوع است ، زیرا در مورد آسیای میانه و اوراسیا از یک سو از هژمونی و استفاده از زور از سوی دیگر تخصص دارد.

اوت 9, 2008 Posted by | مداخله ی نظامی بشردوستانه, توسل به زور, حقوق مخاصمات مسلحانه, خبرها و رویدادها, روزنوشت | بیان دیدگاه