International law blog

Cases and News

الحاق ایران به کنوانسیون مقابله با اعمال غیر قانونی علیه دریانوردی (SUA)

در شماره 18609 روزنامه رسمی مورخه 1387/10/28  ، قانون الحاق جمهوری اسلامی ایران به کنوانسیون مقابله با اعمال غیرقانونی علیه دریانوردی و پروتکل پیوست آن در خصوص مقابله با اعمال غیر قانونی علیه ایمنی سکوهای ثابت واقع در فلات قاره به چاپ رسیده است. این قانون که به صورت لایحه به مجلس شورای اسلامی تقدیم شده بوده در جلسه علنی روز چهارشنبه مورخ 87/9/13 به تصویب و پس از آن به تأیید شورای نگهبان رسیده است.

سابقه ابتکار این کنوانسیون به اوایل دهه 80 باز می گردد. جایی که موج فعالیتهای تروریستی دریاها را فرا گرفته بود و امنیت کشتیها و سلامت مسافرانشان را تهدید می کرد. اوج این جریان، سال 1385 و زمانی بود که کشتی Achille Lauro ربوده شد. در پی این حادثه  مجمع عمومی سازمان ملل طی قطعنامه 40/61 ضمن دعوت کشورها به همکاری از ایمو خواست که حوادث تروریستی بر روی عرشه یا علیه کشتیها را در دستور کار خود قرار دهد. نیز به دنبال ربایش Achille Lauro بود که در نوامبر 1386 کشورهای ایتالیا، اتریش و مصر پیشنهاد تصویب کنوانسیونی را توسط ایمو در رابطه با اعمال غیر قانونی علیه امنیت دریانوردی مطرح کردند. این کنوانسیون سرانجام در 10 مارس 1988 در رم به تصویب رسید و در نوع خود دارای نوآوریهایی به ویژه در مورد صلاحیت کیفری کشورها می باشد که در مواد 4، 6، 10 و 12 نمود بیشتری یافته است.

سند مذکور در حالی پس از 21 سال از انعقاد، توسط جمهوری اسلامی ایران به تصویب می رسد که در اجلاس بازنگری 10 تا 14 اکتبر 2005، پروتکل اصلاحی آن در لندن مورد پذیرش قرار گرفته است. هدف از این اصلاحیه  افزایش توانایی مقابله با خطرات روزافزون تروریست بین المللی و نیز پاسخگویی به قطعنامه 1540 شورای امنیت در ارتباط با سلاحهای تخریب انبوه بود.

گرچه با توجه به سرعت عمل کشورمان در پیوستن به اسناد بین المللی مشخص نیست که ایران در چه زمانی پروتکل جدید را تصویب خواهد نمود و مهمتر از آن آیا پیوستن به آن با گستره متفاوت منافع ملی ما! سازگار خواهد بود یا خیر، بنده مطالعه دقیق این سند بویژه مواد 3 در مورد افزایش محدوده عنصر مادی جرم و ماده 8 در مورد ورود به عرشه کشتی کشورهای عضو را به دوستان علاقه مند به حقوق دریاها توصیه می کنم. اطلاعات بیشتر روی سایت IMO در اختیار شما عزیزان قرار دارد. در آینده نه چندان دور ( البته امیدوارم!) در مورد ماده 8 این پروتکل اصلاحی و تحولاتی که پیرامون قاعده صلاحیت انحصاری دولت صاحب پرچم در حال رخ دادن است تبادل نظر بیشتری خواهیم داشت.

فوریه 16, 2009 Posted by | تروریزم, حقوق بین الملل کیفری, حقوق دریاها | 2 دیدگاه

یک مناقشه جهان سومی!

» آمده است كه هيرمند دختر پادشاه سيستان بزرگ بود که در دسيسه اي اهريمني ناخواسته سبب مرگ پدر مي شود و پس از آگاهي برسر گور پدر آنقدر اشك مي ريزد كه رودخانه اي بزرگ پديدار مي شود.»

بالا گرفتن دور جدید مناقشات ایران و افغانستان در مورد رودخانه هیرمند  که  از تیرماه گذشته  و در پی قطع شدن آب رودخانه به روی ایران آغاز شده اتفاق تازه ای نیست. جدیدترین سند در این باره معاهده 1351 خورشیدی است. درمهرماه سال 1347 به هنگام سفر صدر اعظم وقت افغانستان طرحي تهيه وبه سفير ايران درافغانستان داده شد .اين دورگفتگوها تاسال1351 به درازا كشيد وسرانجام به تهيه يك معاهده ودوپروتكل، يكي درخصوص وظايف كميسيون آب وديگري ناظر به حل اختلاف از طريق حكميت منجر شد. وفق قرارداد 1351 سهميه ايران از آب هيرمند به طور متوسط 26 مترمكعب درثانيه تعيين گرديده است. براساس اين معاهده دوازده ماده اي دولت افغانستان از هر گونه اقدامي كه باعث نقصان حقابه ايران شود خوداري خواهد كرد و نیز ماده 6 افغانستان را از هر اقدامي كه موجب نامساعد شدن آب زراعت ايران گردد منع نموده است . خواندن متن کامل معاهده را به شما پیشنهاد می کنم. ضمناً برای اطلاع از سوابق تاریخی و  بررسی نقش همیشگی استعمار در مناقشات جهان سوم به اینجا مراجعه فرمایید.

اين معاهده به تصويب مجلس افغانستان نيز رسيد ولي كودتاي تيرماه 1352 افغانستان و تغير رژيم سلطنتي به جمهوري مبادله اسناد را به تعويق انداخت. سرانجام دو دولت پس از مذاكره ومبادله اسناد تصويب شده، قرارداد 1351 را درخردادماه 1356 لازم الاجرا اعلام كردند. ازاين تاريخ به بعد افغانستان دستخوش كودتاهاي پي در پي گرديد و درايران نيز با انقلاب 1357، حكومت جمهوري اسلامي جايگزين گرديد و تا اين تاريخ در اين خصوص مذاكرات جدیدي صورت نگرفته است.

موافقتنامه 1815 وين درتعريف رودخانه هاي بين المللي سه شرط را مطرح نموده است:1/رودي كه از سرزمين دويا چند كشور مي گذرد،2/رودي كه سرزمين دويت چند كشور را جدا مي سازد، 3/رودي كه براي دويا چند ملت داراي اثر اقتصادي باشد. با این وصف در بین المللی بودن رودخانه هیرمند نمی توان تردید نمود. البته برای مطلعه دقیق و ارائه پیشنهادهای کاربردی تر مراجعه به اسناد جدید بین المللی و روشهای حل اختلاف مندرج در آن برای دوستان علاقه مند می تواند راهگشا باشد. تا جاییکه حقیر یه خاطر می آورم کمیسون حقوق بین الملل هم بعد از سال 2000 پیش نویسی را در این زمینه تدارک دیده است.

در انتها بد نیست از موضع وزارت خارجه جمهوری اسلامی ایران مطلع باشید.

ژانویه 29, 2009 Posted by | Uncategorized, معاهدات بین المللی, حقوق بین الملل, خبرها و رویدادها | 5 دیدگاه

PSI 1

اینکه در این وبلاگ تاکنون  در مورد جنگ 22 روزه اسرائیل و حماس چیزی نوشته نشده، احتمالاً به علت تازگی موضوع و پرهیز از شتابزدگی در تحلیل این موقعیت بغرنج بوده است ( و البته شاید تنبلی بنده و دوستان!). به هر حال ضمن آنکه  پرداختن به این مورد و به ویژه قطعنامه بی خاصیت ( بخوانید بی هویت!) شورای امنیت را به آینده نزدیک موکول می کنم، بی مناسبت ندیدم نوشتن در مورد حقوق بین الملل دریاها را از یکی از حوادث جنبی این مخاصمه مسلحانه شروع کنم.

خبرگذاری   Associated Press-AP در خبر 22 ژانویه خود آورده  یک کشتی با مالکیت ایرانی که تحت پرچم قبرس حرکت می کرده توسط یک ناو آمریکایی در دریای سرخ متوقف و مورد بازجویی قرار گرفته است. در این خبر که به نقل از مقامات پنتاگون مخابره شده، علت این اقدام » احتمال حمل سلاح برای گروه نظامی حماس» ذکر شده است.

مبنای این اقدام آمریکا چنانچه بسیاری از دوستان عزیزم مطلع هستند به برنامه PSI باز می گردد که از سال 2003   توسط جرج بوش در KRAKOW  لهستان اعلام موجودیت کرد. بر اساس این ابتکار آمریکا که امروزه حمایت تعداد قابل توجهی از کشورهای اروپایی و قدرتهای دریایی را به همراه خود دارد، اعضا این اجازه را به خود داده اند که در صورت وجود دلایل قوی بر حمل سلاحهای تخریب انبوه(WMD)  در دریای آزاد، وارد عرشه کشتی مظنون شده و آن را مورد بازرسی قرار دهند. در مورد این توافق که در ظاهر بر خلاف ماده 110 کنوانسیون حقوق دریاها 1982 می باشد، در پستهای آتی بیشتر خواهم نوشت. فعلاً شما را برای مطالعه بیشتر به این نوشته ارجاع می دهم.

البته در قسمتی از این خبر گفته شده که ورود به عرشه و بازرسی کشتی که 2 روز طول کشیده، با اجازه خدمه کشتی صورت گرفته است! این عبارت غیر دقیقی است. چراکه بر اساس حقوق بین الملل دریاها به جز موارد ماده 110، ورود به کشتی کشور دیگر تنها با اجازه دولت صاحب پرچم یا اجازه فرمانده (Master) آن ممکن خواهد بود و رضایت خدمه (Crew) محمل قانونی ندارد. منتظر نظرات موافق یا مخالف دوستان حقوق بین المللیم خواهم بود.

ژانویه 28, 2009 Posted by | خبرها و رویدادها, عرف | بیان دیدگاه

آتش بس و ادامه راه

سرانجام تلاشهای نیکلا سارکوزی رئیس جمهور فرانسه، ریاست دوره ای اتحادیه اروپا، به تنظیم یک موافقتنامه یک صفحه ای انجامید. تعجبی ندارد که در هنگام امضا، خود سارکوزی جمله ای به این مضمون بر زبان آورد که این موافقتنامه سندی برای آتش بس است و نه تضمین کننده یک صلح پایدار؛ چراکه این توافقنامه، اگر واژه های قرن بیستمی نظیر استفاده از زور، کمکهای بشردوستانه و نیروهای حافظ صلح را کنار بگذاریم ، خاطرات موافقتنامه های استعماری قرن 18و 19 را برایمان زنده می کند و تنها چیزی که از عهدنامه ترکمانچای خودمان کم دارد این است که ملاحظات عصر جدید اجازه ضمیمه کردن خاک طرف مقابل را به روسها نمی داده است. ( وعده های آمریکا برای حمایت از گرجستان را که فراموش نکرده اید؟!!!)

اولین نکته آن است که هر چند بحث خود مختاری اوستیای جنوبی از زمان فروپاشی شوروی و نیز در پی مناقشات سال 1992 و استقرار نیروهای حافظ صلح همواره محل مناقشه بوده است، اما به هر حال در عرف بین الملل قسمتی از خاک گرجستان محسوب می شود. این در حالی است که در هیچ پاراگرافی از این معاهده 6 بندی، چنانچه در موافقتنامه های اینچنینی مرسوم است، صحبتی از حفظ یکپارچگی گرجستان به عنوان کشوری که مناقشات در خاک آن جریان دارد به میان نیامده است. مطلب کاملتر، بویژه تفاوت بند 4و 5 موافقتنامه در اشاره به نیروهای گرجی و روسی که از دسته دوم به عنوان حافظان صلح یاد کرده را می توانید در نوشته ای از Chris Borgen با این عنوان بخوانید: «Parsing the Georgian Peace_Fire Agreement«

من تنها توجه شما را به یک نکته جلب می کنم و اینکه آیا چنین توافقنامه ای می تواند مصداقی از ماده 52 عهدنامه 1969 وین در مورد معاهدات باشد؟ ماده 52 در میان مواد قبل و بعد از خود که به موارد بی اعتباری معاهدات پرداخته اند، مورد اجبار یک کشور به انعقاد یک معاهده به وسیله تهدید یا زور را بیان کرده است. بحث آن است که مصادیق این تهدید یا زور چیست و آیا آنچه بر سر گرجستان رفته است، مشمول این ماده می شود یا خیر؟

در آخر نوشته ام می خواهم یک مشق شب برای خود و دوستان حقوق بین المللیم تعیین کنم( البته اگر جسارت مرا به بزرگی خود ببخشند!). در ابتدای نوشته ذکر آن رفت که موافقتنامه 6 بندی مذکور ابتدای راه است و قطعاً برای ایجاد یک صلح پایدار در منطقه مکانیسمهای کارآمدتری( البته از نوع حقوق بین المللیش) نیاز است. حال سؤال من از دوستان این است که در تعیین هرگونه مکانیسم بین المللی خواست مردم اوستیای جنوبی چه نقشی خواهد داشت؟ در مورد مناطق استعماری در حقوق بین الملل قاعده محکمی وجود دارد که تعیین سرنوشت آنها پس از استعمارزدایی با مردمانشان است. اما در مواردی چون اوستیا و یا کبک که خارج از بحث استعمارزدایی قرار دارند، مناقشه از آنجا ناشی می شود که در جمله » حق مردمان برای تعیین سرنوشت» مردمان تنها شامل ساکنان مناطق جدایی طلب می شود یا کل مردمان سرزمین اصلی مثل گرجستان یا کانادا. برای شروع می توانید از اینجا آغاز کنید.

اوت 17, 2008 Posted by | حقوق مخاصمات مسلحانه, خبرها و رویدادها | ۱ دیدگاه

نشانه های حقوقی در مناقشه قفقاز

در حالیکه من فکر می کردم با نوشته ای در مورد قاچاق انسان و (یا به قول خودم تجارت انسان!) اولین نوشته ام در این وبلاگ را آغاز خواهم کرد، وسوسه موضوع مهمی مثل مناقشه روسیه و گرجستان من را هم مثل دوست عزیزم امین قنبری گرفتار کرد.    ( بلاخره پیاده رویهای مشترک هر از گاهی شبانه مشترکاتی را هم به دنبال دارد!). البته باز مثل امین قنبری من هم فکر می کردم «نوشتن {حقوقی} در این مورد کمی زود است و باید منتظر استدلالات حقوقی اطراف قضیه هم بود» ، امابعد از گذشت 7 روز از شروع درگیریها ظاهراً به میمنت و مبارکی به تدریج ردپای استدلالات حقوقی هم در گفتار و رفتار متخاصمان هویدا می گردد( البته اگر شما هم مثل من اتهامات لفظی و بدون پشتوانه حقوقی گذشته را کنار بگذارید).

جدیدترین یاداشت Chris Borgen روی opinio juris خبر از گمانه زنیهایی قوی از احتمال تقدیم دادخواستی توسط گرجستان علیه روسیه در ICJ به اتهام تصفیه نژادی می دهد. در حالیکه گمانه زنی دیگر خبر از شکایت علیه روسیه در دیوان بین المللی کیفری ICC دارد، آن هم به علت ارتکاب ژنوسید در منطقه آبخازیا از سال 1992. البته از سوی دیگر طرف روسی هم بی کار نمانده و احتمال آن می رود که در ICC و European Court of Human Rights علیه گرجستان طرح دعوا کند.

این همانجاییست که استثنائاً من با دوست عزیزم امین قنبری مخالف می شوم که روسیه غول خفته ای است که هیبت آن خطرناک تر از همتای آمریکاییش می نماید. چراکه اولاً همانطور که گفتم نشانه هایی از تغییر رویکرد این کشور و چرخش به سمت محاکم بین المللی به چشم می خورد. این را هم اضافه کنم که در 10 آگوست، کمیسیونر روسی حقوق بشر خواستارتشکیل دیوانی بین المللی در اوستیای جنوبی شده بود. ثانیاً خوب است من و امین و یا دیگر دانشجویان حقوق بین الملل که این مطالب را می خوانند، دلایل محکمی بیاوریم که اقدام روسیه عملی فراتر از آنی است که توسط آمریکا و متحدانش در مورد کوزوو و جدایی آن از صربستان صورت گرفت( البته این دعوت به همکاری است و من خودم اصراری به یکسان بودن این دو اتفاق ندارم و دوست دارم استدلال دوستان را بشنوم). این نکات را هم در نظر بگیرید که 90% ساکنین اوستیای جنوبی پاسپورت روسی دارند، طبق اخبار در حمله گرجستان 10 نیروی حافظ صلح روسی کشته شده اند و نیز روسیه به عنوان حافظ صلح در اوستیا حق دفاع از جمعیت اوستیای جنوبی را برای خود محفوظ می داند.( گر چه برای توجیه عمل خود) ثالثاً در مورد تأثیر اتفاقات یاد شده بر کشورمان هم  نفع یا ضرر اتفاق رخ داده، نیاز به تحلیل بیشتری دارد. اولین نتیجه می تواند شکاف بیشتر بین روسیه و امریکا در پرونده هسته ای ایران باشد. چرا که هر چه باشد «ساکاشویلی» بخت برگشته به اتکای دلار و تجهیزات امریکایی، «هل من مبارز» طلبیده و نمونه بارز دندان قوروچه دو ابر قدرت را می توان در درگیری لفظی «زلمای خلیل زاد» و «ویتالی چورکین»، سفرای امریکا و روسیه در سازمان ملل یافت که اولی روسیه را به تلاش برای تجاوز به خاک گرجستان و تغیی دولت آن متهم می کرد و دومی با به رخ کشیدن نمونه هایی چون صربستان، سومالی، افغانستان و عراق، تأکید داشت که تغییر رژیم یک شیوه امریکایی است. این را هم انکار نمی کنم که به هرحال به علت ظرفیت محدود طرف روسی در مواجهه با امریکا، امکان توافقات پشت پرده خلاف انتظار ما هم وجود دارد. گر چه در مورد مناقشه اخیر تاکنون برگ بنده در دست روسیه بوده و طرف امریکایی هم به رغم حمایت رسانه ای و حتی تهدید روسیه به صدور قطعنامه شورای امنیت، حتماً به متحد کوچک خود متذکر شده که با این یک مورد را با دم شیر بازی کرده!

نکته آخر هم اینکه در جایی خواندم که در صد بالایی از  مردم اوستیا خود را از اقوام ایرانی می دانند. حال که از ما جز تحلیل حقوقی( آن هم از نوع آبکیش!!!) کاری بر نمی آید، حداقل می توانیم در راستای آموزه های دروس حقوق بشرمان، برای هم نژادهایمان دعا کنیم!

اوت 13, 2008 Posted by | آراءِ محاکم بین المللی, حقوق مخاصمات مسلحانه, حقوق بین الملل کیفری, خبرها و رویدادها, دیوان بین المللی دادگستری | 2 دیدگاه