International law blog

Cases and News

آتش بس و ادامه راه

سرانجام تلاشهای نیکلا سارکوزی رئیس جمهور فرانسه، ریاست دوره ای اتحادیه اروپا، به تنظیم یک موافقتنامه یک صفحه ای انجامید. تعجبی ندارد که در هنگام امضا، خود سارکوزی جمله ای به این مضمون بر زبان آورد که این موافقتنامه سندی برای آتش بس است و نه تضمین کننده یک صلح پایدار؛ چراکه این توافقنامه، اگر واژه های قرن بیستمی نظیر استفاده از زور، کمکهای بشردوستانه و نیروهای حافظ صلح را کنار بگذاریم ، خاطرات موافقتنامه های استعماری قرن 18و 19 را برایمان زنده می کند و تنها چیزی که از عهدنامه ترکمانچای خودمان کم دارد این است که ملاحظات عصر جدید اجازه ضمیمه کردن خاک طرف مقابل را به روسها نمی داده است. ( وعده های آمریکا برای حمایت از گرجستان را که فراموش نکرده اید؟!!!)

اولین نکته آن است که هر چند بحث خود مختاری اوستیای جنوبی از زمان فروپاشی شوروی و نیز در پی مناقشات سال 1992 و استقرار نیروهای حافظ صلح همواره محل مناقشه بوده است، اما به هر حال در عرف بین الملل قسمتی از خاک گرجستان محسوب می شود. این در حالی است که در هیچ پاراگرافی از این معاهده 6 بندی، چنانچه در موافقتنامه های اینچنینی مرسوم است، صحبتی از حفظ یکپارچگی گرجستان به عنوان کشوری که مناقشات در خاک آن جریان دارد به میان نیامده است. مطلب کاملتر، بویژه تفاوت بند 4و 5 موافقتنامه در اشاره به نیروهای گرجی و روسی که از دسته دوم به عنوان حافظان صلح یاد کرده را می توانید در نوشته ای از Chris Borgen با این عنوان بخوانید: «Parsing the Georgian Peace_Fire Agreement«

من تنها توجه شما را به یک نکته جلب می کنم و اینکه آیا چنین توافقنامه ای می تواند مصداقی از ماده 52 عهدنامه 1969 وین در مورد معاهدات باشد؟ ماده 52 در میان مواد قبل و بعد از خود که به موارد بی اعتباری معاهدات پرداخته اند، مورد اجبار یک کشور به انعقاد یک معاهده به وسیله تهدید یا زور را بیان کرده است. بحث آن است که مصادیق این تهدید یا زور چیست و آیا آنچه بر سر گرجستان رفته است، مشمول این ماده می شود یا خیر؟

در آخر نوشته ام می خواهم یک مشق شب برای خود و دوستان حقوق بین المللیم تعیین کنم( البته اگر جسارت مرا به بزرگی خود ببخشند!). در ابتدای نوشته ذکر آن رفت که موافقتنامه 6 بندی مذکور ابتدای راه است و قطعاً برای ایجاد یک صلح پایدار در منطقه مکانیسمهای کارآمدتری( البته از نوع حقوق بین المللیش) نیاز است. حال سؤال من از دوستان این است که در تعیین هرگونه مکانیسم بین المللی خواست مردم اوستیای جنوبی چه نقشی خواهد داشت؟ در مورد مناطق استعماری در حقوق بین الملل قاعده محکمی وجود دارد که تعیین سرنوشت آنها پس از استعمارزدایی با مردمانشان است. اما در مواردی چون اوستیا و یا کبک که خارج از بحث استعمارزدایی قرار دارند، مناقشه از آنجا ناشی می شود که در جمله » حق مردمان برای تعیین سرنوشت» مردمان تنها شامل ساکنان مناطق جدایی طلب می شود یا کل مردمان سرزمین اصلی مثل گرجستان یا کانادا. برای شروع می توانید از اینجا آغاز کنید.

About these ads

اوت 17, 2008 - نوشته‌شده به دست | حقوق مخاصمات مسلحانه, خبرها و رویدادها

۱ دیدگاه »

  1. فعلا که گويا مردم اوستيا نقشي ندارند و ساکاشويلي هم حرفهاي جالبي زده که اين روسها آمدند،مردم اوستيا را بيرون کردند و… ولي صرف انعقاد معاهده ناشي از جنگ – حتي اگر ناشي از شکست باشد – به منزله اجبار نيست. مگر اين که جنگي را با هدف انعقاد و تحميل قرارداد راه بياندازند (در کنار اهداف ديگر). اينجا که جنگ را خود گرجستان راه انداخته و از نظر سياسي هم قابل پيش بيني بوده که روسيه وارد مي شود

    دیدگاه توسط مقامش | اوت 26, 2008 | پاسخ


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: